My Cooking Diary 5
سلام ...
بعد از مدتی اومدم که آپ کنم ... یع چند وقتی بود که نمیشد و تنبلی میکردم از غذا ها عکس بگیر ...
امشب دیگه تنبلی رو گداشتم کنار و آپ کردم ...
خوبه که یه دختر عمع ی خوب و گل و هنرمند دارم که فقط اون اینجا رو میخونه ... ممنون سمیرا جون که وبلاگ منو میبینی :-*
خوب از شام امشبم عکس گرفتم و میذارمش تو وبلاگ ...
امشب مافین سیب زمینی و سبزیجات درست کردم و جوجه کباب ...
و مخلفات :دی
امشب شوهری و پدر شوهری و مادرشوهری حسابی دوس داشتن غذا رو کلی هم تعریف کردن و ماام آب شدیم از خجالت و اینا :دی
تزئین بلد نیستم خیلی ام با سلیقه نیستم ... دیگه کاری بود که از دسمون بر میومد :دی

















من یه خانم بسیار شکمو البته هر غذایی نمی خورم ... بسیار بد غذاام ولی غذاهای خوشمزه رو خیلی دوس دارم ... تازه ازدواج کردم و دوست دارم آشپزی یاد بگیرم ... قبلا نه و قت ; نه حوصله ی آشپزی داشتم ... ولی الان دوست دارم برای شوهرم غذاهای خوب بپزم و خودمم خیلی علاقه دارم از اونجا که شکموام :دی ... به سایت های مختلف و کتاب و مجله های مختلفم نگاه میکنم و سعی میکنم چیزایی که فک میکنم خوشمزه است و درست کنم ... اینجاام مثه دفتر خاطرات منه و اگه بتونم از غذاهام عکس بگیرم میذارم اینجا ...